![]() |
![]() |
|
| دانه های خاکستری باران انگار ناودان های قدیس سیمای کلیسای نوتردام پاریس اند با فریاد وامصیبتا |
|
خیلی وقته اسمون از خوشحالی نمی باره . خیلی وقته که چشا بغض خاکستری داره
خیلی وقته که دیگه یه سین هفت سینا کمه . به جای سبزه و گل یه کاسه قصه و غمه خیلی وقته عطر یاس تو کوچه ها حس نمی شه . انگاری بوی گلا رفته برای همیشه خیلی وقته که دیگه قناری ها نمی خونن . حتی بلبلا با گل ها الکی مهربونن خیلی وقته که دیگه صدای فرهاد نمی یاد . دیگه از بیستون عشق صدای فریاد نمی یاد خیلی وقته که دیگه ستاره ها نور ندارن . بچه ها اول مهر انگار دیگه شور ندارن خیلی وقته که دیگه لیلی و مجنون نداریم . خیلی وقته حتی یک عاشق مهربون نداریم خیلی وقته که دیگه با هم صداقت ندارم . شایدم به مهربونی دیگه عادت نداریم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:40 توسط بهار . تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|