تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر - این دیار
دانه های خاکستری باران انگار ناودان های قدیس سیمای کلیسای نوتردام پاریس اند با فریاد وامصیبتا
دوستان عزیزی که در رابطه با پست قبلی زیاد به مغزشون فشار اورده بودن می تونن این مطلب رو بخونن و بدون هیچ تلاشی بفهمن قضیه چیه. از دوستانی هم که معتقدن مرغ یه پا داره و هنوز هم بر این باورن که من ادم منفی گرا و نا امیدی هستم خواهش می کنم دوباره شروع نکنند . مرسی. اینم یه متن توپ ! :

از این روزنه های تنگ کدامین نور را توان عبور است ؟

و از این سنگ های سخت گذشتن از ان کدامین قطره است ؟

کدام سیلاب می شکند این دیواره های بیداد را ؟

کدام خورشید توان تابیدن دارد بر این دل های تاریک بی خاموشی خود ؟

و کدامین اسب بی ذوب شدن نعل هایش و بی سوختن یال هایش می تواند تاخت و تاز کند در این دیار ؟

و این دیار بی نور و بی اب و بی خورشید و بی اسب برپاست هنوز ؟

این دیار میان این دیواره های ستم میان این خاموشی برپاست هنوز ؟

شاید این دیار خو کرده به تاریکی

شاید مردمک تنگ چشمان مردمانش نور را و خورشید را تاب نمی اورند

شاید میدان هایش که بویی از نبرد و شکست و پیروزی نبرده اند نمی پذیرند صدای تاخت و تاز اسب را

شاید دیواره های سست و الوده اش رخنه ایی نمی خواهند برای عبور نور و اب و روشنایی

بی شک این دیار خو کرده به تاریکی.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:58  توسط بهار . تبسم |