![]() |
![]() |
|
| دانه های خاکستری باران انگار ناودان های قدیس سیمای کلیسای نوتردام پاریس اند با فریاد وامصیبتا |
|
دوستان عزیزی که در رابطه با پست قبلی زیاد به مغزشون فشار اورده بودن می تونن این مطلب رو بخونن و بدون هیچ تلاشی بفهمن قضیه چیه
از این روزنه های تنگ کدامین نور را توان عبور است ؟ و از این سنگ های سخت گذشتن از ان کدامین قطره است ؟ کدام سیلاب می شکند این دیواره های بیداد را ؟ کدام خورشید توان تابیدن دارد بر این دل های تاریک بی خاموشی خود ؟ و کدامین اسب بی ذوب شدن نعل هایش و بی سوختن یال هایش می تواند تاخت و تاز کند در این دیار ؟ و این دیار بی نور و بی اب و بی خورشید و بی اسب برپاست هنوز ؟ این دیار میان این دیواره های ستم میان این خاموشی برپاست هنوز ؟ شاید این دیار خو کرده به تاریکی شاید مردمک تنگ چشمان مردمانش نور را و خورشید را تاب نمی اورند شاید میدان هایش که بویی از نبرد و شکست و پیروزی نبرده اند نمی پذیرند صدای تاخت و تاز اسب را شاید دیواره های سست و الوده اش رخنه ایی نمی خواهند برای عبور نور و اب و روشنایی بی شک این دیار خو کرده به تاریکی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:58 توسط بهار . تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|