تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر - ممنون
دانه های خاکستری باران انگار ناودان های قدیس سیمای کلیسای نوتردام پاریس اند با فریاد وامصیبتا

خدای نازنینم زندگی زیباست شاید انقدر که تو زیبایی که زندگی آن تویی ست که ما می فهمیمش و ما آنیم از زندگی که روح توست درش.

و من اکنون در طولانی ترین شب سال به تو می اندیشم که اگر نباشی تمام زندگی ام شب است و تمام شب هایم طولانی ترین و من به تو می اندیشم که حال که هستی تمام شب هایم یلداست و یلدایم زیباترین. کاش هر شب پاییز می رفت کاش هر شب زمستان می آمد کاش هر شبم زیباترین بود.

و اینک من " در استانه ی فصلی سرد" که سرشارم از تو که تو سرشاری از من. که زندگی ام تمامیت انیست که تو را به یاد من می آورد مرا به تو پیوند می دهد.

خدای نازنینم زندگی ام هدی ی توست . به مناسبت تولدم شاید. که من با تو هر روز متولد خواهم شد . هر لحظه میلادم را جشن می گیرم. هر دمم نفس توست هر بازدمت نفس* من . قلبم می تپد که جریان خونم بوی تو دارد و روزی می ایستد . شاید روزی که نخواهد بویت را به خون باز پس دهد .

تو با منی و من آنگاه که خودم را دریابم چون تویی دارم

ممنون خدای نازنینم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:53  توسط بهار . تبسم |