تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر - تلافی
دانه های خاکستری باران انگار ناودان های قدیس سیمای کلیسای نوتردام پاریس اند با فریاد وامصیبتا
می خوام تلافی بکنم مهربونیت یادم می یاد . می خوام باهات حرف نزنم همزبونیت یادم می یاد

می خوام نگاهت نکنم چهره ات ولی تو ذهنمه . می خوام دیگه نبینمت ناز نگات یادم می یاد

می خوام بری از پیش من دیگه نباشی عشق من . من بمونم با درد و غم همدردیات یادم می یاد

می خوام بری و تنهایی وجودمو طلب کنه . سیاه بشه دنیای من رنگ چشات یادم می یاد

می خوام باور کنم که تو خوب نبودی بام اون روزا . می خوام بگم بد بودی بام اون خوبیات یادم می یاد

می خوام بگم با بودنت روزای من سیاه بودن . تو شادی غوطه ور شدن با شوخی هات یادم می یاد

می خوام بگم دروغ بودن عاشقتم دوست دارم . بگم عشقت دروغی بود عشق نگات یادم می یاد

می خوام بگم برو تا من تنهایی زندگی کنم . بدون تو زندگی نیست فقط همین یادم می یاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:5  توسط بهار . تبسم |